ذوق گسترده فیلمساز مردمی | آبان شرق

بنا به گفته ی رسانه اینترنتی آبان شرق : یادداشت رسیده – حامد قربانی
جرقه فکر ساخته شدن سریال «سلطان صاحبقران» برای زنده یاد علی حاتمی که جدای از علاقه به اتمسفر، نوشتار، مسائل سیاسی دوره قاجار، شناخت دقیقی از مطالعات تاریخ معاصر داشت و همه اینها را که در سبک ویژه خویش می جست از شخصیتهای تاریخی و در اینجا از شخصیتهای قاجاری بهره می برد. حاتمی با یک تیر چند نشان را هدف می گرفت. جستجوی هویت، ارائه سبک منحصر به فرد در محتوا و فرم، جستجوی حقایق ناگفته تاریخ، تنفس در هوای پاک سنت و نقد معایب آن، دلبستگی به آثار هنری دوران معاصر و موارد دیگر. اما فکر ساخته شدن سریال «سلطان صاحب قران» حین مطالعات در تاریخ معاصر و رسیدن به یک شخصیت با خمیرمایه دراماتیک، برای او رخ می دهد؛ و این شخصیت بر خلاف تصور تحلیلگران سینمای ایران، ناصرالدین شاه نیست بلکه غلامعلی خان ملیجک است. همان «عزیز السلطان» و یا «سردار محترم». پدرش میرزا محمدخان گروسی که ملیجک اول نام داشت برادرزاده یکی از زنان شاه و مورد اعتماد وی بوده که به واسطه این زن پا به دربار می گذارد. خوش آمد شاه از حضور فرزند شیرین زبان میرزا گروسی باعث ارتباط بیشتر وی در دربار میشود. ارتباطی که منجر به ازدواج اخترالدوله دختر ناصرالدین شاه با او نیز میگردد. گرچه بعد از ترور شاه به دست میرزا رضا کرمانی آن دو از هم جدا می شوند و ملیجک دختر کامران میرزا را که نوه دیگر شاه بوده است به همسری می گیرد. مهمترین کاری که او بعد از ترور شاه انجام می دهد نوشتن خاطرات خود می باشد و این نوشتن رفته رفته باعث طرد شدنش از جریانات سیاسی حکومتهای بعد می شود؛ به طوری که دستخوش فراموشی می گردد. مرگش نیز (چهار سال پیش از به دنیا آمدن حاتمی) در سال ۱۳۱۹، در سن ۶۳ سالگی و در یک شب زمستانی حین عبور از کوچه و افتادن در چاهی از کاهگل بر اثر ضعف و سکته قلبی رخ می دهد. اما چه چیز در این شخصیت بود که جرقه اصلی برای نوشتن سریال «سلطان صاحبقران» شد؟
حاتمی معتقد است کتابهای مختلف روایات متفاوتی از زندگی این شخصیت ارائه می دهند. او وقتی به بررسی این شخصیت می پردازد رفته رفته به لایه های پنهانی ناصرالدین شاه و عزت الدوله می رسد و تصمیم می گیرد تمرکز بیشتری روی این دوره انجام دهد. باید این نکته را یادآوری کنیم که برخی فیلمسازان در تمام دنیا، پیش از آنکه کارگردان باشند نویسنده هستند. یعنی دغدغه اصلی آنها پیش از ساختن فیلم، نوشتن آن است و علاقه یا وسواس به ساختن نوشته های خود باعث می شود که پا به فیلمسازی بگذارند.
در ایران به جز حاتمی کسانی چون بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، داود میرباقری و چند مورد دیگر در درجه اول نویسنده هستند و بعد فیلمساز. به سریال بازگردیم. حاتمیِ نویسنده بعد از پیدا کردن شخصیت مورد پسندش برای نوشتن به فکر پیدا کردن زبان اثر می افتد. زبانی که توانایی او در هنر نگارش را هم به اثبات برساند. پس با دو مقوله مواجه می شود. یکم زبان دربار قاجار و دوم زبان مردم کوچه و بازار. او خوب می دانست که زبان روزمره دربار قاجار در اغلب موارد به آذری بوده است نه فارسی تهرانی. پس نمی تواند برای جذب مخاطب تلویزیون این زبان را برگزیند یا بخاطر حساسیتهای قومی به لهجه اکتفا کند. او به ناچار شروع می کند به مطالعه روی آثار منثور دوره قاجار و در این تفحص دلبستگی خاصی به کتاب «منشآت قائم مقام» پیدا می کند. نثری که نویسنده اش سخت دلبستگی به ساختار زبانی گلستان سعدی دارد. قدم بعدی بررسی نامه های دوره قاجار بود که تا حدودی می توانست او را به زبان اداری آن دوره نزدیک کند.
حاتمی بعدها در دوران اوج فیلمسازی اش هم همین روش را ادامه داد و همواره تأکید می کرد بعد از انتخاب و طراحی شخصیت در فیلمنامه، به زبان او فکر می کند. گرچه هنرمند هم نسل او بهرام بیضایی چند بار گفته بود که مشکل نوشته های حاتمی این است که همه شخصیتهایش به نحوی با یک زبان شاعرانه حرف میزنند. این گفته بیضایی شاید در نمایشنامه های ابتدایی حاتمی مصداق پیدا کند اما با بررسی زبان در آثار بعدی او کمتر به چنین مواردی بر می خوریم. به عنوان نمونه زبان خان مظفر در سریال «هزاردستان» با زبان ابوالفتح صحاف و شعبان استخوانی متفاوت طراحی شده است.
به هر حال بررسی زبان نامه های اداری برای شخصیتهای سریال «سلطان صاحب قران» او را با یک مشکل مواجه می کند؛ و آن عدم کارکرد این متون برای استفاده از گفت وگونویسی می باشد.
او اعتقاد دارد که نوع نوشته های اداری در دهان بازیگر جا نمی افتد و برای مخاطب جذابیت ندارد. پس کار خلاقانه ای که می کند دست بردن به زبان اداری قاجار و به نوعی تولد دیگر از یک زبان جهت استفاده در داستان نمایشی می باشد. او از سنت نمایشی و تئاتر مدرن دوران مشروطه هم تآثیر میگیرد.
با مطالعه نمایشنامه های همان دوران نظیر آثار آخوندزاده، میرزا رضا تبریزی و … به فکر تأثیر پذیری از زبان تئاتر و با تأمل بر نمایشهایی چون تخت حوضی، بقال بازی که مبنایی بر پایه بداهه دارد مسیر نگارش خود را تکامل می بخشد. اما معتقد است جذابیت متون یا گفتار نمایشهای سنتی برای همان دوران بوده و در حال حاضر زبان و شوخیهای آنها برای مخاطب جذابیت ندارد. او حتی یک مراسم نمایشی به نام «آشپزان» را هم که جلوی شاه اجرا می شده وارد اثر کرده تا نسبت به این مقوله بی تفاوت نشان نداده باشد. گرچه باز در همان شیوه هم دست می برد تا با داستان و فضای اثر همخوانی داشته باشد. او در تحقیقاتش متوجه می شود که زبان درباری قاجار، جدای از زبان آذری از واژه های انگلیسی و فرانسوی نیز دور نبوده است؛ برای همین تک واژه هایی را هم لابه لای گفت وگوها تزئین می کند. از طرفی دیگر هر کجا لازم بداند به استناد تاریخی رجوع می کند و هر کجا که تاریخ را مانع خلاقیت ببیند به آن تصرف می کند تا زیبایی شناسی اثرش یک دست باشد. به عنوان نمونه از استفاده سند تاریخی در این سریال می توان به دادگاه میرزا رضا کرمانی و استنطاق او اشاره کرد که برگرفته از گزارشات روزنامه صوراسرافیل در همان دوران بوده است. حاتمی معتقد است به سراغ هر کنش دراماتیک که می رود می بایست گونه ایرانی آن را نمایش دهد. در سریال «هزاردستان» اشاره می کند که چون تا به حال در ایران بازجویی پلیس در تاریخ معاصر ثبت و ضبط نشده است، من نمونه ایرانی آن را ارائه می دهم. برای همین بازرس نظمیه (جهانگیر فروهر) در کبابی، قهوه خانه، طباخی و نقاط دیگر تهران به دنبال قاتل اسماعیل خان رئیس انبار غله می گردد.
همینطور درباره ساخت فیلم پلیسی به شیوه ایرانی می گوید: «در فیلم پلیسی، کارآگاه از متهم می پرسد در بیست و سوم اوت ۱۹۷۴ ساعت پنج بعد از ظهر کجا بودی و او جواب می دهد که همراه با مادرم مثلاً تلویزیون نگاه می کردم و یا در محل کارم بودم، اما اگر از یک ایرانی بپرسند که در فلان روز کجا بودی، احتمالاً می گوید که یادم نیست دیروز ناهار چی خوردم».
در سریال «سلطان صاحبقران» هم معتقد است چون تا به حال هیچ دادگاه ایرانی ندیده است به روزنامه های آن زمان رجوع کرده تا قالب آن را پی ریزی کرده باشد. قالبی نمایشی که برای مخاطب هم جذاب باشد. هر چند او از لحن متفاوت دو روزنامه «صور اسرافیل» و «وقایع اتفاقیه» به سادگی عبور نمی کند و متوجهی نگاه متفاوت روزنامه نگار به ماجرای ترور شاه می شود. (موضوع شاهکُشی آن هم در زمان پخش سریال از جسارت و هوشمندی فیلمساز خبر می دهد.) او همواره در چنین مواقعی یک الگو برای خود ترسیم می کند؛ و آن به خدمت گرفتن جنبه های تاریخی در یک کار نمایشی است. پس برایش حقیقت بیشتر از واقعیت اهمیت دارد. در نتیجه در این سریال بخشهایی از تاریخ را که به زعم خود دور از جنبه های نمایشی میباشد کنار می گذارد. دلیل اصلیاش هم نگاه متفاوت و گاه ضد و نقیض مورخان به تاریخ است و در بعضی موارد هم عدم اعتماد به وفاداری ایشان. مورد جذاب در تاریخ و ادبیات برای حاتمی همواره جنبه افسانه ای، اسطوره ای و نمایشی آن بوده است. شاید در این مورد او و بهرام بیضایی تا حدودی با یکدیگر قرابت داشته باشند. چرا که هر دو تلاش می کردند تا از مستندسازی پرهیز کنند. بعد از انقلاب نیز در این عرصه و نگاه می توان به داود میرباقری رسید که او نیز مانند بزرگان پیش از نسل خود به جنبه های نمایشی در تاریخ اهمیت ویژه ای قائل می شود. این به آن معنا نیست که چنین فیلمسازانی صددرصد از واقعیت دور شده اند. حتی حاتمی پیش از فیلمسازانی چون میرباقری که نسل بسیار جوان در دوران اوج کاری آنها به حساب می آمدند، نخستین فیلمنامه سریال درباره تاریخ صدراسلام را با همان نگاه ویژه خود به نگارش در می آورد.
فیلمنامه مجموعه تلویزیونی «آخرین پیامبر» که بیش از یک دهه روی آن تحقیق و تفحص می کند. اما بخت با او یار نمی شود تا به گفته خودش چهره لطیف و شاعرانه در جهت رسیدن به نوعی تزکیه، از اسلام و پیامبر را نشان دهد. اثری که خود فکر می کرد آخرین کارش خواهد بود و پس از ساخت آن از دنیا می رود. حاتمی به عنوان پایه گذار پروژه های بزرگ تلویزیونی که بعدها نام «الف ویژه» به آنها دادند، مسیر پُر و پیچ و خمی را برای فراهم کردن امکانات ساخت اثر می پیمود.
در خصوص سریال «سلطان صاحبقران» هم که تا آن زمان سریالی به این وسعت تولیدی در تلویزیون اجرا نشده بود با مشکل امکانات و تجهیزات مواجه بود. مشکلاتی که مانع او برای نگارش فیلمنامه و پرداخت به بخشهایی از تاریخ می شود. از سویی دیگر در نگارش و ساخت می کوشد تا از ارائه شخصیتهای سیاه و سفید بپرهیزد. شاید به همین دلیل است که بیضایی عقیده دارد شخصیت های آثار حاتمی شاعرانه حرف میزنند. این به همان دلیلی ست که او می کوشیده جنبه های عاطفی شخصیتهایش را به نمایش بگذارد. در همین سریال نیز می کوشد شخصیت های شاه، ملیجک، امیرکبیر، میرزا آقاخان نوری و … را در لایه های تودرتو با عواطف مختلف نشان دهد. مشکلات دیگری که او به عنوان پایه گذار سریالهای تاریخی الف ویژه با آنها دست و پنجه نرم می کرد را می توان این گونه بیان کرد: شباهت ظاهری نقش و نقش آفرین. در همین سریال نشان می دهد توانایی بازیگر برایش از چهره شبیه به نقش تاریخی اهمیت ویژه ای دارد، انتقادات کارشناسان تاریخی به آثار وی به جهت فاصله دور آنها از جنبه های ساخت آثار نمایشی و عدم شناختشان به مقوله فیلم و سریال، مدیران کم دانش و گاه جوان که مانعی برای ارائه و تکامل سبک ویژه اش به شمار می آمده اند و موارد دیگر. او پس از پخش سریال «سلطان صاحبقران» و واکنش های مثبت مردم به این نکته پی برد که بر خلاف کارشناسان متخصص و آگاه به تاریخ و بی آگاه به تکنیک فیلمسازی، مخاطب ساده تلویزیون بی هیچ قصد و غرضی و با همان مختصر اطلاعات تاریخی، با اثرش ارتباط عمیق برقرار کرده و تا سالها آن را به خاطر می سپارد. برای همین او احترام ویژه ای به نظرات مردمی داشت (و البته این به معنای مخالفتش با نقد نبوده است)، همان مردم صاف و ساده ای که یکی از آنها را به نمایندگی در فیلم «کمال الملک» در شخصیت یک قالی باف (با اجرای مرحوم اسماعیل محمدی) به عنوان هنرمندی با «ذوق گسترده» نشان داده بود، یا در سریال «هزاردستان» در صحنه سرشماری که نصرا… (با اجرای اسماعیل محرابی)، رو به مردم فقیر و رنج کشیده می کند و می گوید: «من با شما هستم».
حاتمی بی تردید مردمی ترین فیلمساز دوره خودش بود و به عنوان پایه گذار سریالهای «الف ویژه»، جای خودش و اثرش همواره بر صفحه تلویزیون خالی خواهد ماند. امید است با توجه به بازسازی بخشی از سریال «سلطان صاحبقران» توسط فیلمخانه ملی ایران، و اکران آن در جشنواره بین المللی فیلم فجر، رسانه ملی نیز به بازپخش آن که پیش از این تنها یکبار در سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی به نمایش درآورده بود، مجدد همت گمارد.
نوشته ذوق گسترده فیلمساز مردمی اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *